مؤلف مجهول

386

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

سپرد يا نى ؟ بعضى از اين‌ها گفتند : شود « 1 » چونكه حضرت كرده است خلاف نخواهد بود . و بعضى ديگر گفتند : نشود ، زيراكه قانون « 2 » شريعت بر ظاهر « 3 » است . آخر همه قرار به اين دادند كه : تجديد اولى است . و تجديد نكاح كردند ، و دختر را « 4 » به خواجه ابو الفتوح المعى سپاردند . سه سال كدخدايى كرد ، اما « 5 » وظيفهء خود را « 6 » ترك نكرد « 7 » . روزى در پيش پدر خود نشسته بود و نصف وظيفهء خود ياد گرفته بود كه از پادشاه كس آمد كه : پادشاه داعيهء شكار دارد و خواجه‌زاده « 8 » را مىخواهد كه همراه سازد . حضرت خواجه « 9 » گفت كه : وى « 10 » وظيفه دارد تا وظيفهء خود « 11 » تمام نكند نخواهد رفت . متعاقب سه كس آمدند « 12 » . آخر الامر خواجه‌زاده به رخصت پدر خود مقيد نشد ، كتاب را پوشيد و بدر رفت . ازين فعل خواجه‌زاده خواجه را بد آمد و گفت : المعى رفتى ! رفتى ! به همين مقدار نفس حضرت بزرگوار ، بزرگ‌زادهء « 13 » المعى از اسب افتاد و بمرد . و در همان موضع كه افتاد دفنش كردند « 14 » . اما معلوم باشد كه « 15 » خواجه‌زادهء المعى را روح حضرت امام المتقين و سراج الملة و الدّين امام اعظم ابو حنيفهء كوفى رحمة الله عليه تربيت كرده بود ، و بر ظهر شيث نبى عليه السلام بود « 16 » . و الله اعلم « 17 » .

--> ( 1 ) - ت : گفتند كه مىتوان سپرد چونكه ( 2 ) - ب : خاتون ( 3 ) - ب : به ظاهر است ( 4 ) - الف ، ت : - دختر بزرگوار ( 5 ) - ب : - اما ( 6 ) - ب : - را ( 7 ) - ت : ترك كرد ( 8 ) - ب : - زاده ( 9 ) - ب ، ت : حضرت بزرگوار ( 10 ) - ب : او ( 11 ) - ب : + را ( 12 ) - ب : آمد ( 13 ) - ب : بزرگوارزاده ( 14 ) - ب : در همان جايش دفن كردند ( 15 ) - الف : - كه ( 16 ) - ب : شيث پيغمبر بود عليه السلام ( 17 ) - ب : + بالصواب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب